تبليغاتX
سینما وتلوزیون وبازیگری هنرور نیازمندیم

سینما وتلوزیون وبازیگری هنرور نیازمندیم

بازدید از سایت ما یعنی تحول در ذهن شما این وبلاگ برای شماست

اجرای نمایش فصل بیداری  در رباط کریم

 نمایش فصل بیداری  به  کارگردانی مجید یزدانی  از چهاردهم الی بیست وچهارم اردیبهشت ماه جاری با همکاری این اداره و انجمن نمایش به مدت ده  روزبه مناسبت هفته معلم  در محل مجتمع فرهنگی وهنری الهیه شهر گلستان به روی صحنه رفت  .

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ وارشاداسلامی شهرستان رباط کریم بازیگران این نمایش بهنام فیض اللهی ،سید کمال موسوی نژاد ،امین بایرامی ،ایمان غیاثی ،امید بابایی ،محمد شفیعی ،علی آخوندی ،پرویز جلیلی ،جلیل اسماعیلی بوده همچنین تهیه کننده آن مجید یزدانی ،نور وموسیقی ودستیار کارگردان آن  وحید هدایتی   از هنرمندان شهرستان میباشند.

بنابر این گزارش خلاصه داستان این نمایش تعدادی از بچه های محل که در گذشته بچه های شری بوده اند با ورود یک معلم و تربیت او روحیه خوبی پیدا میکنند و به بچه های درس خوان تبدیل میشوند و بعد از مدتی معلم عازم حج میشود و در آنجا به شهادت میرسد و...

 گفتنی است از علاقمندان دعوت به عمل می آید جهت تماشای این نمایش 14الی24اردیبهشت   از ساعت 18 به مجتمع فرهنگی وهنری الهیه شهر گلستان مراجعه نمایند.

   

 

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط مجید یزدانی| |
سلام به مردم ایران زمین من

کا نمایش فصل بیداری من قبول شد

اگه میخواید ببینید با من تماس بگیرید

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط مجید یزدانی| |

رفتن از شور به اصفهان یا ماهور در وسط اجرای قطعه


1.این روزا همش حواسم به جیب عقبه شلوارمه.از روزی که آواز گنجشگها رو دیدم و بعدش حرفهای مهرجویی که هر کی فیلم قاچاق سنتوری رو ببینه حرومه و اله وبله ،بدجوری وجدان و اخلاق گرایی یقمو چسبیده. راستش چند روز پیش رفته بودم ویدیو کلوپ محلمون و چندتایی فیلم (مجاز!) برداشتم.هر دو دقیقه یک بار فروشنده می گفت سنتوری هم دارما. یه مدتی مقاومت کردم و خودمو زدم به نشنیدن.اما نشد که نشد.نتونستم خودمو از لذت دوباره و چندباره دیدن فیلم محروم کنم.اما حروم و حلال چی ! دو هزار تومن ناقابل بالای فیلم دادم و یه دو هزاری هم همون لحظه (مثل رضا ناجی آوازگنجشکها) از بقیه پولهام جدا کردم و گذاشتم تو جیب عقبم که چند روز دیگه با قبض موبایلی که می آد یه دفعه برم بانک و بریزم به حساب جناب مهرجویی و فرازمند. این روزا همش نگرانم که نکنه یه وقت حواسم نباشه یا پول کم بیارم و این دوهزار تومنی رو از جیب عقبم خرج کنم و بلایی مثل آواز گنجشکها سراغم بیاد .شاید اونوقت هواپیمایی چیزی از آسمون درست تو سرم سقوط کنه. نه،انگار همین فردا باید برم بانک.ولی اگر هم تا فردا برام اتفاقی افتاد خیالی نیست ،چند باری تو این روزا سنتوری دیدم و آخر عمر خوبی داشتم.

2.هانیه: اگه بخوایم گام عوض کنیم چکار می کنیم؟
علی:خرک هارو پس و پیش می کنیم
هانیه:وسط اجرای قطعه؟
علی:نه،خب از قبل یه فکری واسش می کنیم
هانیه:انگار یه ذره سازه محدودیه؟ مثلا چی بهش میگن...این شور..
علی:شور...شور
هانیه:مثلا بخوایم از شور بریم توی اصفهان یا مثلا ماهور چکار می کنیم؟
علی:وسط اجرای قطعه؟
هانیه:بله
علی:خب می زنیم تو سر خودمون

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط مجید یزدانی| |