یکی از بخش های هفته نامه ی شهروند امروز که معمولا از دست نمی دهم، یادداشت های ایوان کلیما به ترجمه ی خشایار دیهیمی است. از قرار معلوم ایوان کلیما از نویسندگان مشهور چک است و یادآوری هموطنانش، کافکا و کوندرا، باعث می شود که با پیش داوری مثبتی نوشته های او را بخوانم (هنوز از واتسلاو هاول چیزی نخوانده ام). وقتی توی کتابفروشی چشمه، کتابی با عنوان "روح پراگ" از او دیدم، بدون معطلی برش داشتم. او که در "بهار پراگ" سردبیر نشریه ی اتحادیه ی نویسندگان چک بوده، همانند کوندرا اصرار دارد به خوانندگانش بقبولاند که علایق یک نویسنده ی تحت سرکوب فقط تمرکز بر موضوع های سیاسی نیست، بلکه مشابه علایق اکثر نویسندگان در همه جای دنیا است. کتاب را فروغ پوریاوری به فارسی ترجمه کرده است. وقتی توی پیشگفتار خواندم که آخرین مقاله ی کتاب یک بررسی طولانی درباره ی فرانتس کافکاست، ترجیح دادم که کتاب را از همین مقاله ی آخرش شروع کنم. فکر کنم یکی از بهترین نوشته هایی ست که درباره ی کافکا و آثار او به فارسی قابل خواندن است. و خواندن این مقاله بهانه ای شد که نگاه دوباره ای به کتاب "سنجش هنر و اندیشه ی فرانتس کافکا"، نوشته ی والتر زکل و ترجمه ی امیرجلال الدین اعلم و "درباره ی مسخ"، نوشته ی ناباکوف که فرزانه ی طاهری به عنوان موخره ای به کتاب مسخ افزوده است، انداختم. برای چندمین بار داستان کوتاه داوری را خواندم؛ یکی از اولین کارهای اصلی کافکا که آن را یک شبه نوشته و فکر می کنم فهمیدم که چرا کافکا این کار نسبتا کوتاه را همیشه بهترین داستان خود می خواند. نهایتا اینکه اگر از علاقمندان کافکا هستید، "روح پراگ" را از دست ندهید. سینما وتلوزیون وبازیگری هنرور نیازمندیم
بازدید از سایت ما یعنی تحول در ذهن شما این وبلاگ برای شماست
من از حسرت دوری گویم اما تو از رفتنی که برای همیشه مرا داغ دار کند حسرت زندگی همیشه با من است دوست دارم تا ابد با من باش همراه من در شادی غم قصه با من باش همه رفتن من تنها ماندم زندگی بی معناست رفت تا تو راحت باشی خدانگهدار تو باشد رفتن تو برای من مثال مردن است آرزوهای خود را با خود به گور میبرم یاد باد عشق من تو افسوس نه تو دانستی نه من نویسنده: مجید یزدانی با ذکر منبع کوپی شود سلام به تو که حسرت دوری از دار عذیتم میکنه اما باید کرد تحمل دوست دارم میدونی نه خواب نه خیال -------------------------------------------------------- بخش دوم اینم یه عکس جالب برای کار جدیدی که آقای مهدی فخیم زاده در حال پش تولید این کار هستند از شما دعوت به عمل می آید بازیگر -هنرور-خانم وآقاهایی که در تهران ساکن هستند ۰۹۱۹۲۲۹۶۷۲۰ مجید یزدانی مدیر تولید این روزها من در حال ساخت مستندی از شهدا هستم چه لذتی میدهد برای من ودوستانی که مرا یاری میکنند دعا کنید یا حق وقتی صدای گمت را میشنوم عاشق عاشقتر میشوم من برای تو از عشق میگویم تو حسرت دوری گفتم مثال که هستی گفتی حدس بزن یادم برای نگاه من برای تو عشق برای تو دوست دارم تا ابد ای عشق حسرت نکش من پیش تو هستم حسرت مخور به خاطرم به نام خدا وقتی تو را با چشم های پر از اشک میبینم بغض گلویم را میگیرد حالت گریه به من دست میدهد میخواهم بمیرم اشک بروی چشم های تو نبینم خسته تر از آنم که سخن گویم حالت مرگ مرا گرفته زود بیا کنارم که دارم میمیرم افسوس که قدر تو را ندانستم وقتی آدمها از دورند چقدر سخت است افسوس که تو رفتی من تنها ماندم من خواهم به کنار آمد اما فایده ای دارد وقتی تو بیای من زیر خروارها خاک باشم . وبروی مزارم نوشته باشند جوان ناکام که به عشق خود نرسید وچه ساده از دنیا پر کشید حسرت را ازاین دنیا به آن دنیا هدیه برای خود میبرم افسوس صد افسوس که تو در کنارم نیستی با ید برم اما چه زود دل تنگ میرم شاید وقتی زیر خروارها خاک باشم قدر یک دیگر را بدانیم مرگ هدیه از خدا به تمام آدمهاست که از این دنیا به دنیایی دیگر صفر کنند دوست دارم تا ابد مرا ترک نکن به خدا نفس به نفس تو بسته است لعت بر من که دل تو را شکستم دوست دارم عشق من حسرت برای من است دوست دارم میخوام دوباره ناز کردن تورا ببینم عشق برای من مثل تولد دوباره است من باید برم اما تو باید بمونی عاشقتم برای همیشه میخوام بمیرم اشک توی چشمای تو نبینم هرگونه مجید یزدانی صدا صدایی نبود. از پنجره به بیرون خیره شد. خیابان، خالی بود. خاکستر سیگار را که لای انگشتش دود میشد در زیر سیگاری تکاند. دربزرگ و شیشهای ایوان را باز کرد و به ایوان رفت. باد خنک پاییز که در گیسوان درخت میپیچید، زیر پوستش دوید. آفتاب، در پشت تکهای ابر خاکستری پنهان شده بود و در شکوه پاییز، مرگ، لبخند میزد. صندلی حصیری را به کنار دیوار کشید و روی آن نشست. صندلی که سالها روی آن نشسته و به امپراطوری تنهایاش خیره شده و حریم آنرا پاس داده بود. در ادامه مطلب مشاهده کنید مهم نیست در کجای دنیا هستید مهم این است مسلمان هستید واز هم مهم تر یکتا پرست هستید از شما میخواهم دعا کنید مرا در این روزها که واقعن محتاج دعا هستم دوستان دارم به اندازه ی دنیا {یاحق} ------------------------------------ دوست دارم مثال آفتاب هستم با بودنت دوست دارم تا دوستم داشته باشی دنیا برای برای ماست خاطره دارم ازنگاهت فدای وجودت ای عشق من حلا که میخوام برم هی میگری سراقم حالا که عاشفق تو درد دل میدونه دیگه که هیچ طبیبی به درد دل نمیخوره برو که حسرت تو نگاه من جا گذاشتی من داغ دل تو سینه دیدم حالا که میرم اما دل همیشه مرده که هیچ کسی دل من نمی بینه دروغ گفتی به دلم مرگ هدیه دادی به نگام دارم میمیرم بیا که وقت رفتن شده اما دل واپسم خدا نگهدار ت باشه ---------------- دل نوشته از من به تمام شما ------------مجید یزدانی ----------------------------------------------------------- اینم یه عکس از بارا ن جانم من دل تنگ تو شدم تا تو بیایی من هم صدای شب تارکی هستم قسمت این بود که برم تا تو بمانی اما! من داغ دار عشقم داغ دار صدای تو هستم بیا بشو با من هم نفس تا من رها شوم ازاین قفس صدای تو آرامش جان من است نگاه تو گرمی وجود من است نمیدان کجا هستی چه سخن میگویی نمیدان چه میخوری چگونه زندگی میکنی اما! من حسرت دیدار بر دل دارم خسته میشوم از دست دنیا پس کی میایی داغ دار معصومیت تو هستم........ دل گفته ای از من به تمام شما ----------------------------------------------------- اینم یه عکس از استاد خسرو شکیبایی رشته تحصیلی کامپیوتر وهنر علاقه مندی ها به شرح زیر من عاشق هنر هستم هیچ کدام از آنها کار نشده است ؟ قلب من شکست دلم گرفت بو دیگه حال ندارم تو به گفتی که پیش من میمونی در ادامه مطلب .................ادامه دارد ............. اینم هدیه به تمام شما دوست داران من نسیم زود گذر دل گفته ای مجید یزدانی مثل نسم اومدی تو زندگیم حالا من خسته ام تو کجایی بی وفا خستم کردی بی وفا دلم شکوندی بی وفا آخ لعنت به هر چی نسیم که دیگه من نکنم اعتماد به هر کسی من دیگه دلم شکته ای خدا چی کار کنم ..... حسرت دلم جا کذاشتی باید برم دیگه نا ندارم دوست دارم
![]()

روح پراگ
یکی از بخش های هفته نامه ی شهروند امروز که معمولا از دست نمی دهم، یادداشت های ایوان کلیما به ترجمه ی خشایار دیهیمی است. از قرار معلوم ایوان کلیما از نویسندگان مشهور چک است و یادآوری هموطنانش، کافکا و کوندرا، باعث می شود که با پیش داوری مثبتی نوشته های او را بخوانم (هنوز از واتسلاو هاول چیزی نخوانده ام). وقتی توی کتابفروشی چشمه، کتابی با عنوان "روح پراگ" از او دیدم، بدون معطلی برش داشتم. او که در "بهار پراگ" سردبیر نشریه ی اتحادیه ی نویسندگان چک بوده، همانند کوندرا اصرار دارد به خوانندگانش بقبولاند که علایق یک نویسنده ی تحت سرکوب فقط تمرکز بر موضوع های سیاسی نیست، بلکه مشابه علایق اکثر نویسندگان در همه جای دنیا است. کتاب را فروغ پوریاوری به فارسی ترجمه کرده است. وقتی توی پیشگفتار خواندم که آخرین مقاله ی کتاب یک بررسی طولانی درباره ی فرانتس کافکاست، ترجیح دادم که کتاب را از همین مقاله ی آخرش شروع کنم. فکر کنم یکی از بهترین نوشته هایی ست که درباره ی کافکا و آثار او به فارسی قابل خواندن است. و خواندن این مقاله بهانه ای شد که نگاه دوباره ای به کتاب "سنجش هنر و اندیشه ی فرانتس کافکا"، نوشته ی والتر زکل و ترجمه ی امیرجلال الدین اعلم و "درباره ی مسخ"، نوشته ی ناباکوف که فرزانه ی طاهری به عنوان موخره ای به کتاب مسخ افزوده است، انداختم. برای چندمین بار داستان کوتاه داوری را خواندم؛ یکی از اولین کارهای اصلی کافکا که آن را یک شبه نوشته و فکر می کنم فهمیدم که چرا کافکا این کار نسبتا کوتاه را همیشه بهترین داستان خود می خواند. نهایتا اینکه اگر از علاقمندان کافکا هستید، "روح پراگ" را از دست ندهید. 



ادامه مطلب

اینجانب مجید یزدانی
متولد 1367
به دنیا آمده تهران بزرگ
من تا به حال 2 کار تئاتر کارگردانی کردم
وتا به حالا در دو کار بازی کردم
وتا به حالا 2 نمایشنامه نوشتم و3 فیلم نامه که تا به حالا
--------------------------------------------
در ضمن من پخش کننده کتاب ونرم افزار هستم
----------------------------------------------
این تا به حالا از من -------
منتظر خبر جدیدی من در این قسمت باشید
---------------------------------------------
1387/06/08 تهران
ساعت 17:38 دقیقه 



ادامه مطلب
شماره همراه من برای اطلاعت در مورد مراسم و....... ۰۹۱۹۰۰۰۰۰۰۰







